احساس سبكي بعد از غذا!

الهي ماهيتابه روغن داغ روي سرت چپه بشود كه تا آخر عمر كچل بشي و ديگر يك لاخ شيويد هم كف سرت در نيايد !الهي اين قدر روغن كلسترول دار بخوري كه آن روغن هاي اشباع نشده عين سيريش بچسبند به قلبت و سكته كني و سقط بشي !الهي روغن مايع بريزد روي سراميك كف آشپزخانه و تو با دمپايي ابري از رويش سر بخوري با مغز بروي توي سينك ظرفشويي و مخت بتركد و بپاشد به در و ديوار !الهي…
دانشمندان دنيا، برق و تلفن و موشك و بمب اتم اختراع مي كنند، آن وقت ما…!
من بدبخت يك عمري است كه هر روز ظهر، خسته و كوفته از سر كار مي آيم منزل، همچين كه ناهار را مي خورم از شدت خستگي همان جا سر سفره عين ميت دراز به دراز مي افتم و تا يك دو ساعتي چرت بعد از ناهار را نزنم، نمي توانم از جايم جم بخورم، حتي اگر بگويند كه همسايه بغلي شله نذري سطلي مي دهد !
چند شب پيش، خبر مرگم نشسته بودم و داشتم برنامه نود را نگاه مي كردم كه وسط حرفهاي عادل فردوسي پور يكهو برنامه قطع شد و يك شكلكي آمد و گفت: «رين دين ديرين رين دين رين دين ديريرين» (آهنگ پيامهاي بازرگاني) !بعدش هم يك چند تا مرد گنده را نشان داد كه عين من بيچاره عادت داشتند بعد از ناهار يك چرتي بزنند، ولي عيال يكي از آنان يك روغني كه گمان مي كنم اسمش «بن لادن طلايي» يا يك همچين چيزي بود، ريخت توي غذا كه باعث شد بعد از ناهار، آن چندتا مرد چرت كه نزنند هيچ، عين بچه نيم وجبي ها بنشينند و فوتبال دستي هم بازي كنند !
من از همه جا بي خبر هم با ديدن اين تبليغ با خودم گفتم: اي وا…، دم شما گرم !قدرت خدا اين بشر دو پا عجب چيزهايي خلق مي كند !اگر اين جوري باشد، من هم از فردا مي روم از اين روغن ها مي خرم تا احساس سبكي بعد از غذا را براي من به ارمغان بياورد تا از اين به بعد همين كه ناهار را زدم به بدن، بدون اينكه خوابم بگيرد، بتوانم بروم يك شيفت ديگر اضافه كاري كنم تا شايد آخر ماه چندرغاز بيشتر بگذارند كف دستم و بتوانم به چهارتا زخم ديگر بزنم!
فرداي آن روز با اميد به آينده اي روشن، فكرم را عملي كردم، ولي چشمتان روز بد نبيند !الان حدود يك هفته از مصرف اين روغن كذايي در خانه ما مي گذرد، مي دانيد نتيجه اش چه شده؟ !
بدبخت شده ام، بيچاره شده ام، حق با آن خانم توي تبليغ بود، ديگر بعد از غذا خوابم نمي گيرد، ولي اي كاش خوابم مي گرفت، اصلاً اي كاش به خواب ابدي مي رفتم!
حالا هر روز به محض اينكه ناهارم تمام مي شود، هنوز قاشق آخر را از توي حلقم در نياوردم، خانومم با لبخند مليحي به من مي گويد: پاشو برويم خريد !هرچي به او مي گويم ننت خوب، بابات خوب، من مي خواهم بروم سركار، تازه ما كه همين ديروز خريد كرديم، مي گويد: پاشو ببينم، تو كه ديگر بعد از غذا نمي خوابي، پس پاشو برويم خريد و گرنه…
بدبختي اين است كه چند روز پيش رفته يك تريلي از اين روغنها گرفته و گذاشته توي انباري خانه مان كه ديگر تا آخر عمر من ذليل شده، خيالش از بابت خريد رفتن هاي بعد از ناهارش راحت باشد !
حالا ديگر از اضافه كاري كه خبري نيست، بماند؛ يك قران پول هم برايم باقي نمانده !
الهي كه باعث و باني اش را در آن دنيا بيندازند توي مجموعه آبي جهنم كه به جاي سرسره آبي، سرسره روغن داغ دارد !

سعيد ترشيزي

نوشته شده در طنز. 2 Comments »

2 پاسخ to “احساس سبكي بعد از غذا!”

  1. سيد مهدي موسوي Says:

    با سلام. وبلاگ پس از طوفان با مطلب «فكر نكن تا آرام شوي!» كه مطلبي پيرامون معنويت گرايي نوپديد است بروز شده است. خوشحال مي‌شوم كه از نظرات سازنده شما نيز در پست‌هاي ديگرم استفاده كنم. يا علي

  2. شیرین Says:

    سلین خوش شانس
    نه که می خوام خوشحالیت رو ببینم گفتم یه نظری بذاریم وواسه خوشحالی تون. اما مطلبت قشنگ مشنگ بود. خوشمان آمد……….
    خوش باشی………..


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: