كودكي…

marilyns_childhood_picture
یادم آمد،شوق روزگار کودکی
مستی بهار کودکی
رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت
آسمان جلال دیگر پیش من داشت
شور و حال کودکی بر نگردد دریغا
قیل و قال کودکی بر نگردد دریغا

یاد دوران کودکی بخیر….

افسوس…

300_2577051002424-b

نوشته شده در شعر. 3 Comments »

3 پاسخ to “كودكي…”

  1. مهسا Says:

    حیف که خیلی زود میگذره بدون اینکه بفهمی…
    واقعا واسه خودشون عالمی دارن تو بازیهاشون ادای بزرگا رو در میارن غافل از این که یه روز بزرگ میشنو حسرت همین روزا رو میخورن
    (عکس اولی هم خیلی با نمکه،به نظرت دخمل کوچولوهه واسه چی انقدر ذوق کرده؟؟؟؟)

    تابلوه ديگه مهسا. حقم داره ذوق كنه. اگه بزرگم بود ذوق ميكرد حتي بيشتر!!

  2. شهریار شهر سنگستان Says:

    کودکی … پاکی … صداقت … و یه عالمه چیز زیبا…

  3. tohid Says:

    salam gol pesar

    fadaye to,avazesh man hanooz bacham

    بر منكرش لعنت آقا توحيد!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: