عجب دزدهايي و چه دزديهايي

سلام. فكر كنم يه ده روزي ميشه آپ نكردم. از تمام كسايي كه تو اين مدت سر زدن بويژه اونايي كه نظر دادن عذر ميخوام. آخه درسا ….

واقعا نميدونم ديگه با چه زبوني بايد سلام كنم!

اين ماجراي واقعي رو توي نت پيدا كردم. حتما بخونين. ضرر كه نداره هيچ خيلي هم فايده داره اگه بدونين

با تاكسی داشتم می رفتم میرداماد. وقتی به میدان محسنی (میدان زمانی سابق و میدان مادر كنونی) رسیدیم راننده یك مغازه طلا فروشی را نشان داد و گفت «صاحب بدبخت این مغازه الان زندانه»

آنگونه كه راننده تاكسی تعریف می كرد چند ماه پیش دو نفر وارد این مغازه شدند و چند سرویس طلا انتخاب كردند كه قیمت آنها حدود 15 میلیون تومان شد. مشتری مذكور به صاحب مغازه گفته كه پول همراه ندارد آیا امكانش هست پول سرویس های طلا را  به حساب صاحب مغازه واریز كند.

صاحب مغازه هم كه به چیزی مشكوك نشده بود شماره حسابش را به آنها می دهد و می گوید بعد از واریز وجه به حساب سرویس ها را تحویل خواهد داد.

مشتری وانمود می كند عجله دارد و می گوید من همینجا می مانم تا دوستم كه در بانك است پول رابه حساب شما واریز كند .

مشتری از تلفن مغازه با دوستش تماس می گیرد و شماره حساب صاحب مغازه را به كسی كه ادعا می كرده دوست وی است اعلام می كند .

بعد از چند دقیقه صاحب مغازه با بانك تماس می گیرد و بانك هم تائید می كند كه كل مبلغ به حساب وی واریز شده است. مشتری هم طلاها را تحویل می گیرد و از مغازه خارج می شود .

هنوز 2 ساعت از خروج مشتری نگذشته بود كه چند اتومبیل پلیس جلوی مغازه طلا فروشی توقف می كند. دو مامور مسلح وارد مغازه طلا فروشی شده و صاحب مغازه را به جرم آدم ربایی دستگیر  می كنند.

در بازداشتگاه مشخص می شود كه چند روز قبل از آن یك آدم ربایی رخ داده و آدم ربا ها با خانواده فرد ربوده شده تماس گرفته بودند و گفته بودند در فلان روز شماره حسابی را به آنها می دهند تا 15 میلیون تومان به آن حساب واریز كنند.

تلفن خانواده فرد ربوده شده در روز مذكور  توسط پلیس تحت شنود بوده و طبق اسناد پلیس تماس  تلفنی از مغازه طلافروشی گرفته شده و شماره حساب بانك  هم متعلق به صاحب طلا فروشی بوده با این حساب صاحب طلا فروشی متهم ردیف اول است و….

الان چند ماهی است این طلا فروش بخت برگشته  به همین اتهام در زندان مشغول نوشیدن آب خنك است…..

5 پاسخ to “عجب دزدهايي و چه دزديهايي”

  1. ليلا Says:

    سلام خيلي جالب بود،اما عجبيب نبود،اين روزا نامردي زياد شده،دوست به دوستش رحم نميكنه،اينا كه ديگه دزد بودن چه انتظاري ميشه ازشون داشت؟!

    اما واسه من كه دل صاف و ساده اي دارم عجيب بود. ضمنا تو زياد حرص نخور. اين دور زمونه اينجوريه ديگه. هييييييييييييي

  2. مهسا Says:

    چه هوش خلاقی داشتن این دزدا با یه تیر دو نشون زدن خیلی حرفه ها.کاش از این استعدادشون خوب استفاده میکردن…
    ولی بیچاره این طلا فروشو خانوادش…

    چه ميشه كرد؟ آدم به هيشكي نبايد اعتماد كنه تو اين دور زمونه. تو هم زياد حرص نخور

  3. حسن تركه Says:

    نه ماجرا اينوطور نبوده مبلغ 300 ميليون بوده بعد هم يارو آزاد شده دزدها را هم گرفته اند. ضمنا مغازه هم مال آقاي گوهر بين بوده.

    ممنون از شفاف سازيتون آقاي حسن تركه

  4. صادق Says:

    سلام
    با ذكر منبع كلهم مطلب شما را كپي كردم

    سلام آقا صادق
    باعث افتخار ماست. موفق باشين

  5. امید تنها Says:

    سلام حمید خان کبیر
    از اول گفته بتشم که من اصلا حرص نخوردم. به نظر من ادم باید همیشه تو ذهنش یه جای خالی واسه این نامردیا داشته باشه. حتی نزدیکترین کسای ادم گاهی نامردی می کنن. گاهی هم قضا وقدره و روزگار نامردی میکنه

    سلام بر اميد جون. چه عجب از اين طرفا؟ راه گم كردي اميد؟
    من اصلا قصد حرص دادن به كسيو ندارما. گفته باشم. اينا رو مينويسم تا همه مواظب خودشونباشن و ببينن تو چه جامعه اي داريم زندگي ميكنيم. تا بعد…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: