شعري از سعدي جديد يا شعري جديد از سعدي!

بني آدم اعـضـــاي يكديگــرند»
كه برخي از آنها به باقي سرند!

كمي از پزشكان از آن دسته‌اند
كه به كسب قدرت كمر بسته‌اند

«چو عضوي به درد آورد روزگار»
در آرنــــد از روزگـــارش دمـــــار!

پس از حال و احوال با دردمند
رقم‌ هاي بالا طلب مي ‌كنند!

مريضي اگر سرفه بنمود سخت
به تجويز ايشان ضروريست تخت-

– بخوابد شبي توي دارالشفا
دو ميليون بسُلفد بـــراي دوا !

به سركيسه كردن شدند اوستاد
بدا! آنكه كارش به ايشان فـتاد

اگر مشكلي بود، حل مي‌كنند
به هر نحو باشد، عمل مي‌كنند

و گر مشكلي حل شود با دوا
«عمل» مي‌كنندش در آن راستا!

به قدري بيايد به اعضا فشار
» كه عضو دگـــر را نماند قرار» !

شود مستمند او به انواع وام
به پايان رسيد اين سخن، والسلام!

لــذا ، اي مدير عامل بانكِ ما!
سر كيسه‌ي وام را شُل نما!

اگر شل نكردي سرش را كمي
«نشايد كه نامت نهند آدمي»!

نوشته شده در طنز. برچسب‌ها: , , , , . 1 Comment »

یک پاسخ to “شعري از سعدي جديد يا شعري جديد از سعدي!”

  1. pirzane ashegh Says:

    sheresh ba30 jaleb bud😀
    vali shekli ke in payin zaD ba30 Bkhod😀
    rasT injur ke neveshT bayad vaze pezeshka kheili khub bashe ! vali che tor migan hame pezeshka akharesh bad bakht Bcharan O kar nist O az in chiza??

    عكسه بيربط بود قبول ولي قشنگ كه بود نبود؟ اون سوالتم رو از سعدي بپرس مادرجون.😀


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: