تلخ و شيرين

دل‌ها سرد،

آینده‌ای مه‌آلود،

خاطرات غبارآلود،

چشم‌ها بارانی،

این چنین است حال و هوای ما.. ادامه مطلب »

ارسال شده در خاطرات. 1 دیدگاه »

اين روزها

درود، مدتيه يه وبلاگيو ميخونم كه خداييش خيلي شيرين و دلنشين مينويسه يه جورايي به پستاي شيرينش قبطه ميخورم؛ لينكشم نميذارم واستون تا اينجا رو ول نكنين مشتري اون بشين و البته به دلايل ديگري! اين از اين و اينكه خودشم خدايي آخر همه چيه و به نظرم يه دانشجو پزشكي واقعيه… .

ديگه اينكه دارم يكي از عجيب ترين و جالبترين و جذابترين دوران زندگيمو؛ البته نه لزوما به معني بهترين دوران؛ دارم سپري ميكنم. دوراني كه واقعا سرشار از اتفاقاي تازه، آدماي تازه، دوستاي تازه، تجربه هاي جديد و پيشنهاداي جالب بود. چيزايي كه يه روز كه چه عرض كنم يه ساعته تا اوج شادي و سرخوشي و بيخيالي ميبردم و يه ساعته چنان به مرز دپرسيون ميرسيدم كه … (3نقطه ميذارم كه هر موقع اين پستو ميخونم اون خاطرات بد به يادم نياد!) نميدونم من عوض شدم يا شرايط فعلي انقد عوض شده اما لااقل فعلا به تغيير شرايط شديدا معتقدم تا ببينم در آينده نظرم نسبت به اين دوران چه تغييري ميكنه. به هرحال در اين لحظه گمون كنم عجيبترين تابستون عمرمو دارم ميگذرونم. ادامه مطلب »

از رنجي كه برديم!

سلامي به گرمي ساعت 2 بعد از ظهر امروز ايشالا دلتون خنك باشه

الان يه دو هفته اي ميشه كه داخلي تموم شده. اما آيا واقعا تموم شده؟ ايشالا! كمتر كسي رو ديدم كه با اطمينان از پاس شدنش حرف بزنه. مهم نيس ايشالا همه پاسن. مهم اينه كه داخليو با تموم سختياش گذرونديم. در اينكه داخلي سخته شكي نيس. تو اينكه اگه نگيم مشكلترين درس استازريه لااقل جزء دو، سه تا درس مشكل هست شكي نيست. اما مهم اينه كه من يعني ما تونستيم يه ركورد بزنيم. مهم اينه كه تونستيم با يه گروه سه نفره داخليو تموم كنيم بله سه نفر. اينو هيچ كسي از سال پاييني گرفته تا سال بالايي و اتند و رزيدنت و اينترن  باور نميكرد. دوستان لازمه بدونن تا سالاي پيش گروهها 9 يا 10 نفره بود و امسال هم همه گروهها 6 الي 8 نفره بودن. تقريبا كه چه عرض كنم تحقيقا هر لايني كه ميرفتيم از اتنداش گرفته تا رزيدنتا و اينترناش تا مارو روز اول ميديدن ميگفتن خوب بقيتون كجان؟ سريع باهاشون تماس بگيرين بيان! اونا هم بدون استثنا از ما ميشنيدن: ما همين سه نفريم! و ما ميشنيديم: سه نفر؟! يعني واقعا سه نفرين؟ چطور مگه؟ كار به جايي رسيده بود كه توي كورس قلب كه با يه گروه 6نفره ادغام شده بوديم بازم كم به نظر ميرسيديم و داد اون 6تاي بيچاره رو در آورده بوديم! به هر حال به لطف برخي (دوستان) ما سه نفره تمومش كرديم. ريه با اين رانداي مشكلش، خون با اين مريضاي پيچيدش، روماتو با اتنداي سختگيرش، غدد با  مريضاي زيادش، نفرو با اون شرح حالاش و گوارش با كيساي متنوعش. خداييش دوران واقعا طاقت فرسايي بود واسه همه چه برسه به ما با اين گروه به قول اتند نفرو، مختصرمون! ادامه مطلب »

سلامي 2باره!

سلام سلام 100تا سلام

فعلا جواب سلاممو بدين تا سروقت آپ كنم. مرسي از همه اونايي كه آشكارا و نهان درخواست آپ كردن داشتن ازم. غيبتم موجهه به خدا!

فعلا با اجازه، باباي!

ارسال شده در خاطرات. 4 نظرات »

خوان سوم!

پايان تلخ دوران استيودنتي! آغاز تلخ‌تر دوران اكسترني! كسل‌كننده‌ترين به اصطلاح تعطيلات بين ترمي! راضيم به رضايش  و قانعم به ‌‌خواستش.

معروف ترین اثر میر سید علی همدانی در تاجیکستان بیت های زیر است که روی اسکناس ده سامانی این کشور آمده است:

هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد
هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اند راه ما خاری فکند از دشمنی
هر گلی از باغ وصلش بشکفد بی خار باد
در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار
هر که ما را رنجه دارد، راحتش بسیار باد


تقدير

مكان: بيمارستان سوانح سوختگي

  • اتاق 1، تخت 1: راننده يه نفتكشه كه وقتي كنترل ماشينشو از دست ميده براي اينكه به يه عابر پياده نزنه ماشينو كه حامل 20000 ليتر بنزين بوده به خارج از جاده منحرف ميكنه، ماشين چپ ميكنه، منفجر ميشه، راننده دچار سوختگي درجه 3 ميشه، ورشكست ميشه و براي هميشه از كار بيكار ميشه!
  • اتاق 1، تخت 2: راننده جوون يه كاميون وقتي داشته بارشو خالي ميكرده، ته ماشين به كابل برق فشار قوي گير ميكنه، برق از دست وارد بدنش ميشه و از پاش كه روي پدال بوده خارج ميشه. دست چپشو از بازو و انگشتاي پاشو آمپوته ميكنن.
  • اتاق 2، تخت 3: مادريه كه وقتي ميبينه بچش داره تو آشپزخونه ميسوزه، ميره تو دل آتيش و يه تشت ميندازه رو بچش و ميشينه روش. خودش ميسوزه اما واسه بچش اتفاقي نميفته!
  • اتاق 2، تخت 4: يه زن 20، 30 ساله كه نفت ريخته رو خودش و آتيش زده. از بخت بدش/خوبش زنده بوده كه به اورژانس رسيده!

تقدير بي‌تقصير نيست… قضاوت با شما!

نفهمه‌هاااا !

موقعيت: بخش داخلي، اتاق بستري روماتولوژي، بالاي سر مريض مبتلا به بيماري برگر(همبرگر نه‌ااااا!)

لوك خوش‌شانس به اتفاق خنگه و منگه و چلمنگه مشغول خوندن پرونده بيمار مذكور:

لوك خوش‌شانس پس از خواندن عبارت “اعتياد به ترياك +”، در حالي كه ذوق‌مرگ شده و با رعايت ضوابط اجتماعي خواهان اشاره به اين مطلب است: هي‌ي‌ي‌ي بچه ها، اين case، يه addiction به  opium داره‌ها!

ادامه مطلب »

چه معرفتي!

چند روز پيش يه مطلبي توي يكي از بردهاي بيمارستان نظرمو به خودش جلب كرد. حيفم اومد عكس اون مطلبو تو وبلاگم نذارم.dsc016921

ادامه مطلب »

ارسال شده در خاطرات, عكس ها. 17 نظرات »