موقعيت: بخش داخلي، اتاق بستري روماتولوژي، بالاي سر مريض مبتلا به بيماري برگر(همبرگر نهااااا!)
لوك خوششانس به اتفاق خنگه و منگه و چلمنگه مشغول خوندن پرونده بيمار مذكور:
لوك خوششانس پس از خواندن عبارت “اعتياد به ترياك +”، در حالي كه ذوقمرگ شده و با رعايت ضوابط اجتماعي خواهان اشاره به اين مطلب است: هيييي بچه ها، اين case، يه addiction به opium دارهها!
خنگه با صدايي بلند: اااا، پس معتاد هم هست!
منگه با صدايي بلندتر: عجب، راستي opium چي بود؟
چلمنگه در حالي كه داد ميزد: خوب معلومه منگه، opium ميشد ترياك ديگه!
مريض از شدت تعجب، دچار اگزوفتالمي!

لوك خوششانس مكاشفات حاصل از inspection (مشاهده) را به دوستان عرض مينمايد: بچهها اين sniff مريض، ميتونه يه علامت سندرم ترك باشههاااااااا!
خنگه با صدايي بلند: sniff?!?!?! بذار تو ديكشنري موبايلم نگاه كنم…… آهان ميشه آبريزش بيني!
منگه با صدايي بلندتر: خوب لوك بد شانس! چرا طرز آدم گف نميزني؟ كلاس ميذاري؟
چلمنگه در حالي كه داد ميزد: خوب معلومه منگه، عمدا اينجوري ميگه كه خود مريض نفهمه! جون ممكنه خشش نباشه!
مريض دچار اگزوفتالمي grade 5 از 4!

لوك خوش شانس در حالي كه لبخندي بر گوشه لب داشت در كمال آرامش پرونده را بسته، روي ميز قرار داده و در حالي كه palpitation را حتي در بند ديستال شست پاي چپ خود نيز حس ميكرد با سرعتي معادل با صوت، از اتاق، سپس بخش، آنگاه بيمارستان خارج شده و تا تقاطعي واقع در 733 متري بيمارستان مربوطه كه مجبور بود به آينه بغل ماشين نگاه كند، به پشت سرش نظاره ننمووووووود!
شفافسازي:
- اين ماجرا با اغراق بسيار بيان شد!
- خنگه و منگه و چلمنگه، لطفا ناراحت نشن!
- فرد ديگري به جز ما 4 نفر و بيمار برگري تا لحظهي ارسال اين پست از ماجرا خبري نداشت!






شنبه, ژانویه 10, 2009 در t 3:00 ب.ظ
بیچاره مریضه که گیر شماها افتاده بود!!!!! ها ها ها
این بیماری برگر چی هست؟
شنبه, ژانویه 10, 2009 در t 5:14 ب.ظ
.
.
.
.
.
.
(…) این نظر حاوی حرفهای زشت است بنابراین
از گفتن ان معذورم!
یکشنبه, ژانویه 11, 2009 در t 10:19 ق.ظ
palpitation يعني چه؟ بذار تو babylon نگاه كنم… آهان يعني لرزش… هي خود مريض (لوك) فهميد!!
دوشنبه, ژانویه 12, 2009 در t 4:12 ب.ظ
واه!
به شما هم میشه گفت پزشک؟!
آخه فهمیدن اینکه مریض چیز!!!! میکشه ذوق مرگ شدن داره؟!!!
بجای اینکه برداری 2گرم!!چیز بدی دستش ! یا بذاری تو جیفش! ( خب آدمیزاده! شاید خشش نباشه بدی دستش!)
شروع کردی به لغات مهجور! و اجنبی! از خودت ساطع!! کردن!!!! به قول مرحوم!! شاعر!
تو نیکی میکن و در دجله انداز! که ایزد در بیابانت دهد باز!
خیلی جالب بود مطلبت…موفق باشی
سه شنبه, ژانویه 13, 2009 در t 12:04 ب.ظ
سلاااااااااااام
میبینم که هیچی نشده ، خیلی جوگیر شدینا
خوش بگذره
ما هم که …….
ما هم كه تو علوم پايه گيريم! ها ها ها …
دوشنبه, ژانویه 19, 2009 در t 11:01 ب.ظ
ای بابا
یه عده برگر دارند و معتادن/یه عده از این قضیه شادانن/یه عده تو برگر،گیرانن/ یه عده لینک سرشون نمیشه اسلکن/یه عده تو علوم پایه گیرانن/یه عده به شوتی هم خندانن/یه عده قاچاقچیانن/یه عده حقوق بشر شناسانن/یه عده مودبانن/یه عده هم الافانن که به اون عده ناظرانن(یعنی نظر دهندگانن)
خوش باشی حمید جان
پنجشنبه, ژانویه 22, 2009 در t 1:35 ق.ظ
لوكي دوباره تنبل شديا…
چرا آپ نمي كني؟؟
پنجشنبه, ژانویه 22, 2009 در t 3:04 ق.ظ
سلام
واللا لوکی ازت انتظار نداشتم که تو نظر من دخل و تصرف! کنی(خط آخرو من ننوشتم)
من آپپپپپپپپپپپم
شنبه, ژانویه 31, 2009 در t 1:36 ق.ظ
کلا از چلمنگ بازی دوستان گذشته، من با این لهجه پزشکی! حال میکنم بعضی وقتها خوب میشه رمزی صحبت کرد البته اگه طرف هم منگ و خنگ نباشه